![]() |
![]() |
|
| "دل تو اولین روز بهار،دل من آخرین جمعه سال و چه دورند و چه نزدیک به هم" |
|
امشب تمام آینه ها را صدا کنید گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید ای دوستان آبرودار در نزد حق در نیمه شب قدر مرا هم دعا کنید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 12:18 توسط امید تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:32 توسط امید تنها |
|
|
چقدر حقیرند مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه ارادهی دوست نداشتن ، نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با این حال مدام شعر عاشقانه میخوانند . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:21 توسط امید تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:38 توسط امید تنها |
|
|
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابرچشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت رافقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم دعا میکنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه بدون تو غروب نکند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:36 توسط امید تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 9:57 توسط امید تنها |
|
|
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 9:41 توسط امید تنها |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 12:26 توسط امید تنها |
|
|
تقديم به چشمهايی كه در راه ماندهاند و دلهای غمگينی كه آنها را راندند، تقديم به اشكهايی كه غرورشان شكست و عهدهايی كه كسی آنها را نبست. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 12:25 توسط امید تنها |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:12 توسط امید تنها |
|
|
امشب قاصدك خيالم را فوت كرده ام، ديدمش، به سوى آسمان رفت، ماه را پشت سر میگذارد و كهكشانها را رد خواهد كرد، چشم انتظار باش! نشانى تو را به او داده ام. به او خوب گوش كن، به تو خواهد گفت : چه اندازه دوستت دارم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:8 توسط امید تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 18:4 توسط امید تنها |
|
|
آنقدر دل کندن از تو سخت است که در آخرین کوپه از آخرین واگن قطار نشسته ام تا هر چقدر می شود دیرتر ترکت کنم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 18:3 توسط امید تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 20:58 توسط امید تنها |
|
|
سفری باید کرد تا به عمق دل یک پیچک تنها که چرا اینچنین سخت به خود می پیچد شاید از راز درونش بشود کشفی کرد شاید او هم به کسی دل بسته ست! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 20:55 توسط امید تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 18:3 توسط امید تنها |
|
|
همدلی هنوزم اما همسفر بودی تو ای کاش به دوراهی که رسیدی لحظه ای به یاد من باش. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 18:0 توسط امید تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 15:59 توسط امید تنها |
|
|
زندگی گریه ی مختصریست مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است مثل یک حبه قند زندگی را با عشق نوش جان باید کرد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 15:57 توسط امید تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 18:21 توسط امید تنها |
|
|
مادر،ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند. گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد. گاهِ تعلیمم،معلم خستگی ناپذیروسخت کوش که حرف به حرف دانایی را درگوشم زمزمه می کند گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو را سپاس می گویم و می ستایمت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 18:18 توسط امید تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 18:27 توسط امید تنها |
|
|
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال عشق از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 18:22 توسط امید تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:1 توسط امید تنها |
|
|
آنگاه که آسوده خاطر هستیم و با فراغ خاطر زندگی خودمان را می گذرانیم به نگاه یک دستی ناشناس بر دریچه قلبمان می نوازد و چون انتظار ورود کسی را نداریم دروازه قلبمان را می گشاییم غافل از آنکه بیگانه ای به قصد غارت در پشت آن دروازه نظاره گر ماست . با ورودش تمام هستی مان را به بازی می گیرد و آنگاه که تمامیت آرامش را بر هم زد خیلی راحت حصار دلمان را ترک می کند اما در مدت کوتاهی که ساکن ناخواسته قصر قلبمان بود آنچنان راه رفته که هیچگاه و به هیچ وسیله ایی نمی توانیم رد پای او را تا به ابد محو و پاک سازیم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:0 توسط امید تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:24 توسط امید تنها |
|
|
کاش می دانستی که درون قلبم خانه ای داری تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويی مونس شبهای دلم! کاش می دانستی باغ غمگين دلم بی تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است! کاش می دانستی که درون قلبم با تپشهای عشق هم صدا هستی تو! کاش می دانستی که وجود تو و گرمای صدايت به من خسته و آشفته حال زندگی مي بخشد! کاش مي دانستی... کاش مي دانستی... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:21 توسط امید تنها |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 11:22 توسط امید تنها |
|
|
من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من من خودم بودم و یك حس غریب كه به صد عشق و هوس مِِی ارزد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 11:19 توسط امید تنها |
|
|
سلام با سپاس فراوان از کسانی که توی این مدت منو تحمل کردن و با نظراتشون منو دلگرم کردند. این وبلاگ یه مدت (شاید چند ماهی) به روز نمی شه. بازم از همتون ممنونم. حلالم کنید و موفق باشید. امید تنها |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:45 توسط امید تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شبی از شب ها،
به من گفتی که شب باشم. من که شب بودم، و شب هستم، و شب خواهم بود، به امیدی که تو فانوس شب من باشی. |
| آرشیو موضوعی |
|
بانک اس ام غم تنهایی عکس های عاشقانه |
| پیوندها |
|
قصر یخ زده معجزه عشق ستاره های بی نشان اگه تنهایی بیا تو اولین موزه مجازی ایران(میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی) فریاد عشق |
|
RSS
|